کتابی باز روی میز توما دیده می شد.در این قهوه خانه هرگز کسی کتاب باز روی میز نگذاشته بود.
ترزا کتاب را همچون نشانه اخوتی پنهانی تلقی کرد.در برابر دنیای پر از وقاحتی که اون را در بر می گرفت،ترزا فقط یک سلاح داشت،کتاب.

او کتاب های زیادی خوانده بود کتاب به او فرصت گریختن از نوعی زندگی را می داد که هیچ گونه رضایت خاطری از آن نداشت.کتاب به عنوان یک شی هم برای اون معنای خاصی داشت:دوست داشت کتاب زیر بغل در خیابان ها گردش کند.

کتاب برای او به منزله ی عصای ظریفی بود که آدم متشخص قرون گذشته به دست می گرفت کتاب او را از دیگران به کلی متمایز می ساخت."

بارهستی_میلان کوندرا