حسین پناهی - روز واقعه
چرا به بتهای مُرده سنگ بزنم،
وقتی بُتهای زنده فراوانند!
ژوان هریس . اندوه
گاهی اوقات بهتر است همه چیز را آن طور که
هست رها کرد،
و اندوه را،
آزاد گذاشت تا دُوره اش را بُگذراند!
(خانهای روی آب - كارگردان بهمن فرمانآرا 1380)
به لیوان شکسته فکر می کنی
از لیوان ها
به لیوان شکسته فکر می کنیاز آدمها
به کسی که از دست داده ای
به کسی که به دست نیاورده ای
همیشه
چیزی که نیست
بهتر است.
بعضی از آدمها
بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و
بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت..
بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬بعضی جلد ضخیم،
بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند.
بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و
بعضی با کاغذ خارجی.
بعضی آدمها تر جمه شده اند و
بعضی تفسیر می شوند.
بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و
بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند.
بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه وسفیداند و
بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.
بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند.
بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند.
بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.
بعضی ازآدمها را باید جلد گرفت.
بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت و
بعضی را توی کیف.
بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند.
بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند وبعضی ها معلومات عمومی.
بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و
بعضی از آدمها غلط های چاپی فراوان .
ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و
از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت
به راستی ما کدامیم؟..
نامه فریدون فرخزاد به یک فاحشه.
اما میخواهم برایت بنویسم
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان!
… چه گناه کبیره ای…!
میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند،
من هم مانند همه ام
راستی روسپی!
از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو،
زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!
اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد
و یا شوهر زندانی اش آزادشود این «ایثار» است !
مگر هردواز یک تن نیست؟
مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است…
بفروش ! تنت را حراج کن…
من در دیارم کسانی را دیدم
که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی
نه از دین .
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میکنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار کار می کنی،
محرم تعطیلی.
من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه،
جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم،
غسل هم نکنم،
چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم،
پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم،
محرم هم تعطیل نکنم!
فاحشه !!
دعایم کن …
سرد دست میدهند و به چمدانت نگاه میکنند
ایمان شما به زبان ساده تنها جبر جغرافیاست!
آدمهایی که مدام رنگ عوض می کنند ...
آدمهایی که امروز دوستت دارند و فردابدون هیچ توضیحی رهایت می کنند
آدمهایی که امروز پای درد دلت می
نشینند و فردا بیرحمانه قضاوتت می کنند ...
آدمهایی
که امروز لبخندشان را می بینی و فردا خشم و قهرشان
...
آدمهایی که امروز ...
قدرشناس محبتت هستند و فردا طلبکار محبتت ...
آدمهایی که امروز با تعریف
هایشان تو را به عرش می برند و فردا سخت بر زمینت می
زنند ...
آدمهایی که مدام رنگ عوض می
کنند ...
امروز سفیدند، فردا خاکستری، پس فردا سیاه ...
آدمهایی
که فقط ظاهرا آدمند ...
چیزی هستند شبیه
مداد رنگی های دوران بچگی مان !!
هر چه بخواهند
می کشند ...
هر رنگ که بخواهند می زنند ...
می ترسم ...
باید ابتدا زندگی را تغییر داد!
...
وای
که چهقدر
کار ِ نکرده ماندهاست
اما
باید ابتدا
زندگی را تغییر داد!
"وطنم مستعمره ی هیچ کجای جهان نیست"
و رفتاری روسی زیر چادر سیاه عزای عربی
بر سفره ی چینی میخورم..
و به این فکر میکنم که:
"وطنم مستعمره ی هیچ کجای جهان نیست"
-مهدی وزیربانی

گاهی سکوت میکنم !! ...
گاهی توضیح نمیدم، وقت نمیذارم، بحث نمیکنم، حرص نمیخورم ، فقط و فقط 2 دقیقه به احترام مغز اون دسته از مخاطبام که حرفمو نمیفهمن سکوت میکنم !! ...
پای هر خداحافظی محکم باش ...
آدم ها را از طرز " آه " کشيدن شان بشناسيد...!!
به خودت که میآیی
کمی بعد دقیقهها
ساعتها
روزها ..
به خودت که میآیی
میبینی
سالهاست
درد میکشی وُ
چیزی حس نمیکنی
.........
دســت هــر کـــس را کــه مـیـگـیــــری بــرای {بـلـنــــد شـــدن}
آمـــاده مــی شــــود بــرای {ســـوار شــــدن}
خیال کن تو سر گردنه داری زندگی میکنی!
توی
دنیا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپیده؛ اگر نمیخواهی جزو چاپیدهها
باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی! سواد زیادی لازم نیست، آدم را دیوانه میکنه و از زندگی عقب
میاندازه!
فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن! چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافی
است، تا بتوانی حساب پول را نگهداری و کلاه سرت نره، فهمیدی؟ حساب مهمه!
باید کاسبی یاد بگیری، با مردم طرف بشی، از من میشنوی برو بند کفش تو سینی
بگذار و بفروش، خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری!
سعی
کن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا میتوانی عرض اندام بکن، حق خودت را
بگیر! از فحش و تحقیر و رده نترس! حرف توی هوا پخش میشه، هر وقت از این در
بیرونت انداختند، از در دیگر با لبخند وارد بشو، فهمیدی؟
پررو، وقیح و
بیسواد؛ چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد، تا کار بهتر درست بشه!...
نان را به نرخ روز باید خورد!
سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی،
با هرکس و هر عقیدهای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی!....
کتاب و
درس و اینها دو پول نمیارزه!
خیال کن تو سر گردنه داری زندگی
میکنی!
اگر غفلت کردی تو را میچاپند.
فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند کلمهی قلنبه یاد بگیر، همین بسه!!





