نمودار وقت ، پول ، انرژی در گذر عمر


S A L I  J O O N

كاليگولا / آلبر كامو


دوست داشتن يک موجود در اين است كه

 پير شدن با او را بپذيريم ..

خدا هم که باشی

خدا هم که باشی

بندگانی هستن که از تو ناراضی اند

به دنبال رضایت چه کسی میگردی

وقتی این روزها انسان ها از دست خودشان نیز عصبانی اند

اینقدر مرا از "  آتش "  نترسان

اینقدر مرا از "  آتش "  نترسان

از همان جد بزرگم ، آدم  !

تا همین پدرم

و حتی تا چند دقیقه پیش خودم

همه در جهنم  " دنیا " سوخته ایم !

+ کاش میشد ابر ها را دستکاری کنم باران دلم میخواهد!

بهترین راه برای وقت تلف کردن همین خوابیدن است

راست میگوید ،

بهترین راه برای وقت تلف کردن همین خوابیدن است .

قبلا" قبول نداشتم .

خوشم نمی آمد بیخود و بی جهت بخوابم و عمرم را تلف کنم .

اما الان وضع فرق کرده است .

فعلا" بهترین راه همین است .

ارنستو چگوارا-گرگــ ها

گرگــ ها هرگز گــریه نمیکنند!!


اما گاهــی چنان عرصه زنــدگی برایشان تنگ میشود که


بر فراز بلندترین قله کوه میروند و دردناک تــرین زوزه ها را میکــشند...






http://s2.picofile.com/file/7647511505/url.jpg



زیر آب ماندن

آنچه انسان را غرق می کند، در آب افتادن نیست ،

بلکه زیر آب ماندن است...

اگه قرار بود

اگه قرار بود هرکسی بزرگترین غمش رو برداره و ببره تحویل بده، با دیدن غمهای دیگران آهسته غمش رو در جیبش میگذاشت  و به خونه بر می گشت  ..

همتی از درون                                         لازم است

 آنقدر زمین خورده ام که بدانم

         برای برخاستن

                  نه دستی از برون

                         که همتی از درون

                                       لازم است ...

  حالا اما
 
    نمی خواهم برخیزم

         می خواهم اندکی بیاسایم
 
   فردا برمی خیزم

             وقتی که فهمیده باشم

                        چرا  زمین خورده ام ...


روزی که آلبرت انیشتن از آن میترسید احتمالاً بالاخره رسید:


 
 
دور هم در کافی شاپ در حال خوردن قهوه
 
 
 
یک شام دلچسب در یک رستوران با همراهی دوستان
 
 
درس خواندن دست جمعی
 
 
دیدار یک موزه با دیدنیهای بسیار جالب
 
 
دو دوست قدیمی در پارک در کنار هم
 
 
 
من از روزی میترسم که تکنولوژی از تعامل انسانی
 
 پیشی بگیرد. چنین روزی ، جهان نسلی از احمقها
 
خواهد داشت

امروز عصر چای ندارم... تو مانده ای!

هر بار خواست چای بریزد نمانده ای

رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای

تنها دلش خوش است به اینکه یکی دو بار
با واسطه "سلام" برایش رسانده ای

حالا صدای او به خودش هم نمیرسد
از بس که بغض توی گلویش چپانده ای

دیدم که شهر باز پر از عطر مریم است
گفتند باز روسری ات را تکانده ای

میخندی و برات مهم نیست ... ای دریغ
من آن نهنگی ام که به ساحل کشانده ای

بدبخت من...
فلک زده من...
بد بیار من...

امروز عصر چای ندارم... تو مانده ای!

 

 

حامد عسگری

حتی لبخند

دنیای عجیبی است

اینجا

 حتی لبخند را هم می زنند

تردید نداشتیم

کوچکتر که بودیم
ایمانمان بزرگتر بود
بادبادک که میساختیم
تردید نداشتیم که مبادا باد نباشد...

کدام آدم و حوا؟

کدام آدم و حوا؟

ما حاصل یک جهش در ژن آفتاب پرستیم

که به این سرعت رنگ عوض می کنیم

روزی هزار بار عاشق می شوند



دیگر به هوای نازت ...

 هیچ مردی سر به بیابان نمیگذارد...

ساده ای لیلی جان...

اینجا مردها با یک کلیک روزی هزار بار

عاشق می شوند

وارونه زندگی کن

اینبار که به دنیا آمدی

وارونه زندگی کن


هرچه فکر می کنم،

مي بينم

روزهای کودکی

برای پایانی خوش

ساخته شده بودند...

اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم!

زن نصفه شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالیکه توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک هایش را پاک می کرد و فنجانی قهوه می نوشید پیدا کرد ...

در حالیکه داخل آشپزخانه می شد پرسید: چی شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!!

شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی فقط اون وقت ها رو به یاد میارم، 20 سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم، یادته؟!! ...

زن که حسابی تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم هایش پر از اشک شد و گفت: آره یادمه ...

شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!

زن در حالیکه روی صندلی کنار شوهرش می نشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود!

مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج می کنی یا 20 سال می فرستمت زندان آب خنک بخوری؟!

زن گفت: آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و ...!

مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت:
اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم!


تنهایی

آدمها مانده اند بی دوست.

آدم ها همه چیز رو همین طور حاضر و آماده از دکان ها می خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند، آدمها مانده اند بی دوست.
تو اگر دوست می خواهی، خب مرا اهلی کن
.


شازده کوچولو

آنتوان دوسنت اگزوپری

گاهی درد می‌کشد

انسان

موجودی‌ست که

گاهی سیگار.

گاهی درد می‌کشد

انسان موجودی‌ست که گاهی

سیگار را

با درد می‌کشد!!


علیرضا روشن

می‌خواهم تی بکشم !

ای خدای بزرگ

که در آشپزخانه هم هستی

و روی جلد قرص‌های مرا می‌خوانی

لطفن کمی آن طرف‌تر !

باید همه‌ی این ظرف‌ها را آب بکشم

و همین‌طور که دارم با تو حرف می‌زنم

به فکر غذای ظهر هم باشم

نه ! کمک نمی‌خواهم

خودم هوای همه چیز را دارم

پذیرایی جارو می‌خواهد

غذا سر نمی‌رود

به تلفن‌ها هم خودم جواب می‌دهم

و گردگیری این قاب …

یادت هست ؟

این‌جا کوچک بودم

و تو هنوز خشمگین نبودی

و من آرام‌بخش نمی‌خوردم

درست بعد طعم توت‌فرنگی بود و خواب

که تو اخم کردی

به سیزده سالگی

ملافه

و رویاهایم

ببخش بی پرده می گویم

اما تو به جیب‌هایم

کیف دستی کوچکم

و حتی به صندوقچه‌ی قفل دار من

چشم داشتی !

ای خدای بزرگ که توی آشپزخانه‌ام نشسته‌ای

حالا یک زن کاملم

چیزی توی جیب‌هایم پنهان نمی‌کنم

کیفم روی میز باز مانده است

هر هشت ساعت یک آرام‌بخش می‌خورم

و به دکترم قول داده‌ام زیاد فکر نکنم

لطفن پایت را بردار

می‌خواهم تی بکشم !

ناهید عرجونی

دیگه هیچوقت نرفتم ماهیگیری!

شنبه صبح زود از خواب بیدار شدم، آروم لباس پوشیدم و طوری که زنم از خواب بیدار نشه، جعبه ناهارم رو برداشتم، سگم رو صدا کردم و آروم رفتم توی گاراژ خونه، قایق‌ام رو بستم به پشت ماشینم و از خونه به قصد ماهیگیری رفتم بیرون.


در همین حین متوجه شدم که بیرون باد شدیدی میاد، بارونیه و رادیو رو هم که روشن کردم متوجه شدم تمام روز وضعیت هوا به همون بدی باقی خواهد موند.


تصمیمم عوض شد. دوباره آروم برگشتم خونه، ماشین رو تو گاراژ پارک کردم، لباسم رو درآوردم و یواش رفتم تو رختخواب کنار زنم که هنوز خواب بود.

اون رو از پشت بغل کردم و آهسته تو گوشش گفتم: “هوا بیرون خیلی بده …..”

که همسر عزیزم جواب داد: آره، ولی باورت میشه که این شوهر احمق من تو همچین هوائی رفته ماهیگیری؟

من هنوز که هنوزه نمی‌دونم همسرم اون روز شوخی می‌کرد یا نه، ولی من دیگه هیچوقت نرفتم ماهیگیری!

کاش   بابا   جان داشت!...

دل کندن آن بچه مگر امکان داشت؟


طفلی که به دستان پدر ایمان داشت

با گریه به جای مشق (بابا نان داد)

بر خاک نوشت:


کاش


بابا


جان داشت!...

مثل مسواک زدن بچه ها

من از این می ترسم

که دوست داشتن را

مثل مسواک زدن بچه ها

به من و تو تذکر بدهند

حسین پناهی

باران ارث پدر هیچکس نیست

پنجره را باز کن و از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر...

خوشبختانه باران ارث پدر هیچکس نیست.


حسین پناهی

وقتی تلفن زنگ می‌زند

وقتی تلفن زنگ می‌زند
یعنی از یاد نرفته‌ای
حتی اگر به اشتباه شماره‌ات را گرفته باشند
ببین دوست من !
در این دنیا
خیلی از آدم‌ها هست‌اند که
شماره‌شان حتی به اشتباه گرفته نمی‌شود ..


رسول یونان.

همه چیز ازیک رویا آغاز میشود

لئونارد داوینچی دردوازده سالگی با حود اینگونه پیمان بست : روزی من یکی ازبزرگترین هنرمندان تاریخ چهان خواهم شد و باشاهان زندگی خواهم کرد و همنشین شاهزادگان خواهم شد !

درروزگاران قدیم پسرک جوانی زندگی می کرد که نامش ناپلئون بود . او هرروز ساعتها و ساعتها دررویای خود به هدایت و رهبری ارتش خود می پرداخت و اروپا را فتح میکرد ، بقیه این داستان را درتاریخ بخوانید!

برادران رایت ازرویای پرواز به هواپیما رسیدند

رویای یک اتومبیل ارزان برای هرنفر هنری فورد را به خط تولید انبوه اتومبیل هدایت کرد

و نیل آرمسترانگ حتی در کودکی هم با این رویا زندگی میکرد که روزی اثری از خود درصنعت هوانوردی به جای بگذارد ، درماه جولای 1969 وی به عنوان نخستین انسان قدم به کره ماه گذاشت !

همه چیز ازیک رویا آغاز میشود حامی رویای خود باشید آن را دست کم نگیرید

درترانه ای آمده است : اگر هرگز رویائی نداشته باشید ، پس هیچ وقت هم رویائی که به حقیقت پیوسته باشد نخواهید داشت .

......


!!!!!!!!!!!

" هــیــــچــ کـــــس شبیـــه حـرفهـــایشــ نیستــــــ "

پای من به تیغ کسانی زخم  برداشته...

که از انها انتظار محبت داشتم

ودر این گیر و دار

زندگی به من اموخت...


" هــیــــچــ کـــــس شبیـــه حـرفهـــایشــ نیستــــــ "