به جُرمِ کم کاری اخراجش کردند؛
پاییز که شد؛
به جُرمِ کم کاری اخراجش کردند؛
رُفتگری که عاشق شده بود؛
و برگ ها را قدم می زد و جارو نمی کرد ...
به جُرمِ کم کاری اخراجش کردند؛
رُفتگری که عاشق شده بود؛
و برگ ها را قدم می زد و جارو نمی کرد ...
+ نوشته شده در شنبه نهم دی ۱۳۹۱ ساعت 15:23 توسط فرزانه صادق پور...
|