دنیا کما کان به 8 صبح وفادار است
جنون گرفته ام ... و مادر تنها از آینده ام برایم حرف می زند
و من در خنده های خودم به حال ِ بی حالم پی می برم ...
به آنکه هیچ جاده ای آنقدر اصالت ندارد که به دو راهی ختم نشود
به آنکه هیچ رفیقی به درد ِ درک خودش نخورده است چه برسد به فهمیدن ِ بی کسی های
پیچیده ی من .......
...
و من در خنده های خودم به حال ِ بی حالم پی می برم ...
به آنکه هیچ جاده ای آنقدر اصالت ندارد که به دو راهی ختم نشود
به آنکه هیچ رفیقی به درد ِ درک خودش نخورده است چه برسد به فهمیدن ِ بی کسی های
پیچیده ی من .......
...
سکوت می کنم ....
می گذارم انسان ها تا انتهای قضاوت اشتباهشان نسبت به آنچه هستم بروند
می گذارم اصلا عوضی بگیرند نیت های مرا
و خیره نگاهشان می کنم ....
مگر چقدر مهم است درست شناخته شدن در اذهان ِ دیگران وقتی آنها از
جنگ تو با مالیخولیای درونت بی خبرند ....
از دراکولایی که هرچه گریه کند بیشتر شبیه تمساح ها به نظر می آید
چه فرقی بکند تو را گاندی خطاب کنند یا هیتلر...
چه فرقی می کند تو را آن پرستار همیشه راستگویی فرض کنند
که تنها دروغ زندگی اش را به خاطر ژان والژان گفت
یا تو را تناردیه ای ببیند که نقش منفی ِ عذاب های کوزت بود
وقتی
این مالیخولیا دست از سر روز مرگی هایت بر نمی دارد...
دنیا کما کان به 8 صبح وفادار است . اتوبان ها یک راست می روند سر اصل مطلب ....
و تو باید خودت را در کار غرق کنی ....
تا در خودت غرق نشوی ....
تا خسته تر از آن باشی که جنجال های درونت را زندگی کنی ...
می گذارم انسان ها تا انتهای قضاوت اشتباهشان نسبت به آنچه هستم بروند
می گذارم اصلا عوضی بگیرند نیت های مرا
و خیره نگاهشان می کنم ....
مگر چقدر مهم است درست شناخته شدن در اذهان ِ دیگران وقتی آنها از
جنگ تو با مالیخولیای درونت بی خبرند ....
از دراکولایی که هرچه گریه کند بیشتر شبیه تمساح ها به نظر می آید
چه فرقی بکند تو را گاندی خطاب کنند یا هیتلر...
چه فرقی می کند تو را آن پرستار همیشه راستگویی فرض کنند
که تنها دروغ زندگی اش را به خاطر ژان والژان گفت
یا تو را تناردیه ای ببیند که نقش منفی ِ عذاب های کوزت بود
وقتی
این مالیخولیا دست از سر روز مرگی هایت بر نمی دارد...
دنیا کما کان به 8 صبح وفادار است . اتوبان ها یک راست می روند سر اصل مطلب ....
و تو باید خودت را در کار غرق کنی ....
تا در خودت غرق نشوی ....
تا خسته تر از آن باشی که جنجال های درونت را زندگی کنی ...
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 9:1 توسط فرزانه صادق پور...
|